دلی که تنگ می شود...
دلم براي تو تنگ مي شود
براي لحظه هاي با تو بودنم
لحظه هاي دل سپردنم
دلم براي تو تنگ مي شود
براي آن نگاه تو
صداي تو
دلم...
دلم با تو بي قرار و بي تو بي قرار
بي قرار ديدنت
بي قرار رفتنت
براي شانه هاي همچو کوه تو
براي دستهاي همچو رود تو
براي قلب پاک و جاريت
براي بوي تو
براي نور آن نگاه پر فروغ تو
دلم تنگ مي شود
دلم که کوچک است و پر اميد
دلم که عاشق است و دوستدار
دلي که مي تپد براي لمس دستهاي تو
دلي که مست مي شود ز بوسه ي نياز تو
دلم براي تو تنگ مي شود
تو اي کران بي کران من
تو اي سپيده ي نياز من
براي لحظه اي شنيدنت
دلم پر اشتياق مي شود
از ان دمي که بوسه ات
لب مرا شکار کرد
خزان قلب کوچکم
ازعشق تو بهار کرد
دلم براي بوسه ات
براي گرمي لبت
براي رنگ چشم تو
براي طعم عشق تو
هميشه تنگ مي شود
هميشه چيزي از درون من
ميان لحظه هاي پر غرور من
بدون آن دو دست عاشقت
هميشه کم مي شود....
تو نيستي کنار من ولي
تمام گرمي تنت
تمام عشق و بودنت
کنار من نشسته است
دو چشم عاشق پر از نياز من
به چشم عشق تو هميشه خيره مي شود
هميشه درد هاي من
هميشه خنده هاي من
براي قلب عاشقت
چقدر عزيز بوده است!
و زندگي با تو
دل بزرگ عاشقت
چقدر عجيب بوده است!
دلم براي خنده ات به وقت
شادي دلم
دلم براي گريه ات به وقت
درد اين تنم
هميشه تنگ مي شود
دلم براي تو تنگ مي شود
عزيز آشناي من
دلم براي تو تنگ مي شود
پر از محبت و وفای من!
"عروسک کوکی"


چیزی هست....چیزی میان ما....چیزی بیش از یک کلام...یک حرف...یک نوشته.....هر قدر هم که بگویم.....نه من تو می شوم...نه تو من.....پس از تفاوت نترس...نمی ترسم....